باشگاه پرواز

خدایا یاریم کن انچه که دانسته و ندانسته میشکنم دل نباشد......

دعوت به وبلاگ جدید

باسلام... دوستان عزیز خیلی ممنون از اینکه تو این مدت تنهام نذاشتید... من برگشتم...با یه وبلاگ جدید.ولی میخوام با همکاری شما دوستان آبادش کنم... به وب جدید سر بزنید...مر30... منتظرتونم...

آدرس وب جدید:همدلان پروازی.لوکس بلاگ.آی آر

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 23:57  توسط M.M  | 

           <<<<<<<<<<<<سلام دوستان>>>>>>>>>>>>>

شرمنده من ای چند وقت سرم شلوغه.نمیتونم زیاد بیام....فقط اومدم فرارسیدن ماه مبارک رمضان

ماه بندگی/ماه ضیافت الهی رو بهتون تبریگ بگم.ضمنا برای منم دعا کنید که به عشقم برسم......

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1391ساعت 18:47  توسط M.M  | 

اقا جان من خیلی حرفا دارم که باید به شما بگم ...خیلی...

                      ************************************

گفته بودم چو بیایی غم دل باتو بگویم

                                    چه بگویم؟که غم از دل برود چون تو بیایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1391ساعت 21:12  توسط M.M  | 

تمام دقیقه ها وساعت ها وروزها فکر کردم *

            ولی نتوانستم واژه انتظار را برای شما وصف کنم.

مانند اینست پشت پنجره غبار گرفته از پاییز نشسته ام و میخواهم طبیعت پشت پنجره را توصیف کنم.

میخواهم بدانی شمارش جمعه هایی که انتظارت را کشیده ام از دستم خارج است.

نامه هایم را باد میبرد و گفته هایم را همیشه پاییز و باران میشنوند.

بیا که گویا بی خواب و بی تاب شده ام.

بیا که به بودنت محتاجم.....

                                             " اللهم عجل لولیک الفرج"

+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1391ساعت 20:45  توسط M.M  | 

       یادمون باشه :    

 

 یادمون باشه که خدا همیشه هست .

-یادمون باشه که؛ کسی که زیر سایه دیگری راه میره، خودش سایه‌ای نداره.

-یادمون باشه که؛ هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.

-یادمون باشه که؛ زخم نیست آنچه که درد دارد، عفونته.

-یادمون باشه که؛ در حرکت همیشه افق‌های تازه هست.

-یادمون باشه که؛ دست به کاری نزنیم که نتوانیم آن را برای دیگران تعریف کنیم.

-یادمون باشه که؛ اونایی که دوستشون داریم می‌تونند دوستمون نداشته باشند.

-یادمون باشه که؛ حرف‌های کهنه از دل کهنه میاد، پس دلی نو بخریم.

-یادمون باشه که؛ فرار، راه به دخمه‌ای می‌بره برای پنهان شدن، نه آزادی.

-یادمون باشه که؛ لبخندمان را در آیینه جا نگذاریم.

-یادمون باشه که؛ آروزهای انجام نیافته دست زندگی رو گرفتن و اونو راه می‌برند.

-یادمون باشه که؛ محبت به دیگران برای نمایش گذاشتن مهر خودمون نباشه.

-یادمون باشه که؛ آدم‌ها همه ارزشمندند و همه می‌تونند مهربون و دلسوز باشند.

-یادمون باشه که؛ تنهایی ما در مقایسه با تنهایی خورشید خیلی کمه.

-یادمون باشه که؛ دو رنگی رو با کمتر از صداقت ندیم.

-یادمون باشه که؛ دلخوشی‌ها هیچ کدوم ماندگار نیستند.

-یادمون باشه که؛ تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز روبراهه.

- یادمون باشه که؛ هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها.

-یادمون باشه که؛ آرامش جایی فراتر از ما نیست.

-یادمون باشه که؛ از چشمه درس خروش بگیریم و از آسمان درس پا ک زیستن.

-یادمون باشه که؛ برای آموختن و درس دادن به دنیا آمدیم، نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان.

-یادمون باشه که؛ برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود! ؟

-یادمون باشه که؛ لازمه گاهی با خودمون روراست‌ تر از این باشیم که هستیم.

-یادمون باشه که؛ قبلا چیزهایی برامون مهم بودند که حالا دیگه مهم نیستند.

-یادمون باشه که؛ آنچه امروز برامون مهمه، فردا نخواهند بود.

-یادمون باشه که؛ نیازمند کمک هستند آنها که منتظر کمکشان نشسته‌ایم.

-یادمون باشه که؛ ما از این به بعد هستیم، نه تا به حال.

-یادمون باشه که؛ غیرقابل تحمل وجود ندارد.

-یادمون باشه که؛ با یک نگاه هم ممکنه بشکنند دل‌های نازک.

-یادمون باشه که؛ وظیفه من اینه «حمل باری که خودم هستم تا آخر راه».

-یادمون باشه که؛ کار رهگذر عبوره، گاهی برمی‌گرده،گاهی نه.

-یادمون باشه که؛ در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.

 -یادمون باشه که؛ همیشه چند قدم آخره که سخت‌ترین قسمت راهه.

-یادمون باشه که؛ امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست. 

-یادمون باشه که؛ هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها.

-یادمون باشه که؛ کلا ناامید نمیشی اگه تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.

-یادمون باشه که؛ خوبی اونی رو که نداریم اینه که نگران از دست دادنش نیستیم.

-یادمون باشه که؛ در خسته‌ترین ثانیه عمر، رمقی برای انجام کارهای کوچک هست.

-یادمون باشه که؛ وقتی از دست دادن عادت میشه بدست آوردن، دیگه آرزو نیست.

-یادمون باشه که؛ اونایی رو که گوشه آسایشگاه‌ها غریب‌اند و تنها، از یاد نبریم.

-یادمون باشه که؛ گاهی باید برای راحتی خیالِ دیگران خودمون رو خوشحال نشون بدیم.

-یادمون باشه که؛ سعادت دیگران بخش مهمی از خوشبختی ماست.

-یادمون باشه که؛ قولی را که به کسی میدیم عمل کنیم.

-یادمون باشه که؛ مهربانی صفت بارز عشاق خداست پس از اینکار ابایی نکنیم.

-یادمون باشه که؛ این دعا همیشه ورد زبونمون باشه که :

«خدایا هیچوقت ما رو به حال خودمون رها نکن»

 


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 19:33  توسط M.M  | 


بگذار عاشق بمانم ، دلیلی نمیخواهم ، بگذار که بسوزم ، آتشی نمیخواهم.

 

بگذار در عشقت غرق شوم ، قایقی نمیخواهم ، بگذار در زیر این باران به

 

یادت قدم بزنم سرپناهی نمیخواهم.


بگذار عاشق بمانم ، دلیلی نمیخواهم ، بگذار که بسوزم ، آتشی نمیخواهم.


بگذار که از تو بنویسم ، قلمی نمیخواهم ، بگذار که در خانه قلبت همیشه اسیر باشم

 

کلیدی را نمیخواهم.


بگذار که همچنان گرفتارت باشم ، بند و زنجیری را نمیخواهم ،

 

بگذار برایت از آغاز آشنا باشم ، غریبگی را نمیخواهم.


بگذار که تا ابد در قلب تو باشم ، بیهودگی را نمیخواهم ، بگذار که همچنان مجنون

 

تو باشم ، عقل را نمیخواهم.


دنیا را به خاطر تو به هم میریزیم ، قانون را نمیشناسم ، بگذار که متهم باشم ،

 

جرمم را باور ندارم.


بگذار که مهتاب شبهای تیره و تار تو باشم  طلوع را نمیخواهم ،

 

بگذار که برایت از عشق بگویم ، قصه گو را نمیشناسم.


بگذار که در عشقت غرق شوم ، قایقی نمیخواهم ، بگذار که برایت بمیرم ،

 

آن دنیا را به عشق تو میخواهم.

سلام مهربان.خوش آمدیسلام مهربان.خوش آمدیسلام مهربان.خوش آمدیسلام مهربان.خوش آمدیسلام مهربان.خوش آمدی


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 19:32  توسط M.M  | 

خسته ام!!!فقط همین

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

(سهراب سپهری)

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 18:42  توسط M.M  | 

آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.

احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.

 احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.

شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.

 گویی از کنار لحظه ها می گذرم

 این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.

انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا

 که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.

همه چیز در ذهنم معلق است.

 در باره همه چیز میتوانم بنویسم

 و لی نمی دانم

 چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود

 و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.

آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد

 که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.

 حالت آدمی را پیدا می کنم

که دیر سر قرارش رسیده باشد.

.

 


+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 20:43  توسط M.M  | 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1391ساعت 19:27  توسط M.M  | 

 


در برهوت بی کسی ، تنها تو همزاد منی
ای نازتر از خواب شبم ، آیا تو هم یاد منی ؟ …
...
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم
گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد !
.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 20:1  توسط M.M  | 

مطالب قدیمی‌تر